فرهنگ و هنر

این جملات از فروغ فرخزاد نیست! پخش جعلیات رو تموم کنید.

جعلیات فروغ فرخزاد

مطالب خیلی زیادی به اشتباه تا امروز به فروغ نسبت داده شدن و متاسفانه باید بگم که روز به روز هم انتشار این محتواها داره بیشتر و بیشتر می‌شه؛ هم در شبکه‌های اجتماعی و هم در وب‌سایت‌های مختلف.

من همه‌ی متن‌ها و شعرهایی که اشتباه به فروغ نسبت دادن رو جمع‌آوری کردم و اینجا براتون منتشر می‌کنم. اگر دوستدار فروغ فرخزاد هستین و به ادبیات و شعر اهمیت میدین؛ خواهش می‌کنم که این محتوا رو حتما بخونین تا هم خودتون از این جملات اشتباه استفاده نکنید و همینطور اگه کسی از این جمله‌ها استفاده کرد، بتونین اون شخص رو آگاه کنید.

فهرست:

جمله‌های جعلی:

1. اگر یاد کسی هستیم، این هنر اوست نه ما.

2. آسان‌تر نگاهم کن، من تا عشق بیشتر نخواندم.

3. شهامت می‌خواهد سرد باشی اما، گرم لبخند بزنی.

4. این روزها هستی و نیستی و میان بی‌حواسی‌های معلقم قدم میزنی.

5. مرا به وجدانت بسپار و اگر بیدار بود بپرس؛ چگونه شبها را آسوده می‌خوابد؟!

6. کاش دلها آنقدر پاک بود که برای گفتن "دوستت دارم" نیازی به قسم خوردن نبود.

7. یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست ... بستی از روی محبت بزنیم!

8. فرقی ندارد چه ساعت از شبانه‌روز باشد، صدایت را که می‌شنوم خورشید در دلم طلوع می‌کند.

9. گاهی باید دروغ را راست پنداشت و گاهی راست را دروغ. بی‌فریب خوردن زندگی سخت است.

10. من درنای بی‌جفت، مثل باران بی‌دلیل در حال دوست داشتن توام، در حالی که کنارم نیستی.

11. متاسفم که توی فرهنگی بزرگ شده‌ام که مردم فکر می‌کنند با زاری و اندوه به خدا نزدیک‌ترند.

12. مردمی که صادقانه دروغ می‌گویند، خالصانه به تو خیانت می‌کنند ... در این شهر هرچه تنهاتر باشی، پیروزتری.

13. دوست داشتم معلم املای تو بودم و دوستت دارم را املا بگویم و هی بپرسم تا کجا گفتم؟ و تو بگویی "دوستت دارم"

14. تازگی‌ها در برابر بی‌مهری آدم‌ها هیچ نمی‌گویم ... سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم، شاید هم کور و کر!

15. می‌سرایم تو و چشمان تو را، نه سپیدی نه غزل، تویی آن شعر دل‌انگیز و بلند که پر از مثنوی بارانی.

16. ماهی‌ها تنها که می‌شوند قید دریا را می‌زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقی‌شان، برعکس شنا می‌کنند.

17. چقدر زیباست کسی را دوست بداریم؛ نه برای نیاز، نه از روی اجبار و نه از روی تنهائی ... فقط برای اینکه ارزشش را دارد.

18. تن‌های هرزه را سنگسار می‌کنند، غافل از آنکه شهر پر از فاحشه‌های مغزی است و کسی نمی‌داند که مغزهای هرزه ویرانگرترند تا تن‌های هرزه.

19. آدمها به کفش‌ها بی‌شباهت نیستند؛ کفشی که همیشه پایت را می‌زند، آدمی که همیشه آزارت می‌دهد، هیچوقت نخواهد فهمید تو چه دردی را تحمل کردی تا با او همقدم باشی.

20. برای همه خوب باش! آن‌کس که فهمید همیشه در کنارت خواهد ماند و آن‌کس که نفهمید روزی دلش برای تمام خوبی‌هایت تنگ می‌شود.

21. ما به هرکه رسیدیم لبخند زدیم و افسوس کسی از زخم‌های ما سراغی نگرفت ... اگر هم سراغی گرفتند، با یک کلمه جوابمان را دادند: مهم نیست، حل می‌شود.

22. نه آرامشت را به چشمی وابسته کن، نه دستت را به گرمای دستی دلخوش. چشمها بسته می‌شوند و دست‌ها مشت می‌شوند و تو میمانی و یک دنیا تنهائی.

23. دردی که انسان را به سکوت وامی‌دارد، بسیار سنگین‌تر از دردی است که انسان را به فریاد وامی‌دارد. و انسان‌ها فقط به فریاد هم می‌رسند، نه به سکوت هم!

24. غیرقانونی از مرزهای ذهنم عبور می‌کنی و به خیالم پا می‌گذاری و در قلبم ساکن می‌شوی. مسافر بی‌مجوز، اخراجت نمی‌کنم، سالهاست تمام من مستعمره‌ی توست.

25. تو مهربان باش، بگذار بگویند: ساده است؛ فراموشکار است؛ زود می‌بخشد. سالهاست دیگر کسی در این سرزمین ساده نیست ... اما تو تغییر نکن و نشان بده آدمیت هنوز نفس می‌کشد.

26. اگر پشت یک زن بد شنیدید، بدانید دو حالت دارد: اگر مرد است بی‌شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است و اگر زن است بدانید که توانایی رقابت با او را نداشته!!

27. دلت را بتکان، اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین، بگذار همانجا بماند! فقط از لا‌به‌لای اشتباه‌هایت، یک تجربه را بیرون بکش. قاب کن و بزن به دیوار دلت! اشتباه کردن اشتباه نیست، در اشتباه ماندن اشتباه است!

28. وقتی دنیا به فکر تسخیر فضا بود، ما به این میاندیشیدیم که انگشتر عقیق در کدام انگشت ثواب بیشتری دارد. این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می‌کند؛ آدمها هستند که آن را می‌سازند!

29. هرگز نگفتند که زن باید عاشق باشد و مرد لایق! من سالها جنگیدم تا فهمیدم: بی‌عشق نه گیسوان بلندم زیباست و نه چشمان سیاهم و نه مردی با دستان زمخت و گونه‌های آفتاب‌سوخته خوشبختی‌ام را تضمین می‌کند.

30. پدرم می‌گفت: زن باید گیسوانش بلند و چشمانش سیاه باشد! مادرم هرگز موی بلند نداشت و چشمانش رنگ دلخواه پدرم نبود. مادرم می‌گفت: زیبایی برای مرد نیست! مرد باید دستانش زمخت و گونه‌هایش آفتاب‌سوخته باشد. پدرم زیبا و جذاب بود؛ نه دستان زمختی داشت و نه گونه‌های آفتاب‌خورده!

31. از دردهای کوچک است که آدم‌ها می‌نالند، ضربه اگر سهمگین باشد، درد اگر بزرگ باشد، آدم خودش لال می‌شود.

32. مردها خیلی هم خوبند، دوست‌داشتنی و مهربان، عاشق محبت واقعی. گاهی وقت‌ها مثل یک بچه از ته دل خوشحالند و گاهی مثل یک پیرمرد خسته! اکثرشان تنهایی را تجربه کرده‌اند؛ بیشترشان درد کشیده‌اند و اکثرا غم‌هایشان را در وجودشان مخفی کرده‌اند. خیلی از اشکها را نگذاشته‌اند از چشمانشان بیرون بریزد.

33. چه کسی گفته زمان طلاست؟ من مزه‌ مزه‌اش کرده‌ام. زمان عین الکل است. ثانیه ثانیه می‌سوزاند و می‌رود در عمق وجودت. مست مست که شدی، چشمهایت را باز می‌کنی و می‌بینی که عمرت گذشته است و تو می‌مانی و خماری از دست رفتن یک عمر!

34. در حیرتم از خلقت آب، اگر با درخت همنشین شود، آن را شکوفا می‌کند. اگر با آتش تماس بگیرد آن را خاموش می‌کند. ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گنداب می‌گردد. دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیرپذیر است و در تنهایی مرده و گرفته است. با هم بودنمان را قدر بدانیم.

35. لبخندت جان می‌دهد به مرده حتی به منی که قبل از تو مرده بودم. آری دنیا بدون یک مرد که عاشقت باشد، با خنده‌هایت بخندد، اشکهایت را با کف دست پاک کند، تو را روی زانوهایش بنشاند، موهایت را نوازش کند و آرام در گوشت بگوید: تمام زندگی منی، انگار که سالهاست مرده‌ای. آری وجود یک همراه و یک مرد که همیشه می‌گوید: همه‌چیز درست می‌شود، نگران نباش. بهترین هدیه برای من است. برای من که می‌خواهم همیشه دوستت داشته باشم.

36. مردها می‌روند قدم می‌زنند تا یادشان نرود که به جای گریه، باید قدم‌های محکم داشته باشند. همان‌هایی که اگر عاشق شوند، برایتان شاملو می‌شوند و بیستون می‌کنند و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت. آری اینها مرد هستند ...

37. عشق تکیه کردن نیست و رفاقت اطمینان‌خاطر! بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.

38. ترس‌های کوچکی داری، به بزرگی همه‌ی بی‌عدالتی‌هایی که به جرم زنانگی محکومت می‌کنند ... و همیشه این تویی که مقصری! زن که باشی، مهربانی‌ات دست خودت نیست. خوب می‌شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده‌اند. دل‌رحم می‌شوی حتی در مقابل آن‌هایی که چندان رحمی به تو نداشته‌اند. زن که باشی، زود می‌بخشی، زود می‌رنجی، زود می‌گریی، زود می‌خندی ... چون سرشار احساسی.

39. دلم می‌خواست‌های من زیادند، بلندند، طولانی‌اند. اما مهم‌ترین دلم‌ می‌خواستم، این است که انسان باشم، انسان بمانم و انسان محشور شوم. چقدر وقت کم است. تا وقت دارم باید مهر بورزم. به همین چند نفر که از تمام مردم دنیا با من نفس می‌کشند، باید مهر بورزم به همین جغرافیایی که سهم چشمهای من از جهان است. وقت کم است باید خوب باشم، مهربان باشم و دوست بدارم همه‌ی زیبایی ها را.

40. می‌گویند انسان‌های خوب به بهشت می‌روند، اما من می‌گویم: انسان‌های خوب هر کجا که باشند، آنجا بهشت است.

41. می‌توان عاشق بود، به همین آسانی ... من خودم چند سالی‌ست که عاشق هستم؛ عاشق برگ درخت، عاشق بوی طربناک چمن، عاشق رقص شقایق در باد. عاشق گندم شاد! آری میتوان عاشق بود، مردم شهر ولی می‌گویند: عشق یعنی رخ زیبای نگار! عشق یعنی خلوتی با یک یار! یا به قول خواجه: عشق یعنی لحظه‌ی بوس و کنار! من نمیدانم چیست، اینکه این مردم گویند ... من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم! عشق را اما من، با تمام دل خود می‌فهمم. عشق یعنی رنگ زیبای انار ...

شعر جعلی؛ آیه:

یکی از معروف‌ترین شعرهایی که اشتباها به فروغ نسبت داده شده، شعر آیه هست که توسط مژگان عظیمی؛ خواننده اهل افغانستان هم خوانده شده. شاعر این شعر آقای مهدی مختارزاده هستن:

مهدی مختارزاده شاعر شعر آیه
مهدی مختارزاده (شاعر)

گر تن بدهی؛ دل ندهی کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهی؛ تن ندهی باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه … سراب است

دریا بشوی چون به دلت شور عبور است
نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است

باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست
کی تشنه شود سیر … فقط نام تو آب است

اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این شهر حجاب است

تن را بدهی ... دل ندهی فرق ندارد ...
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است

اصلا سخن از تجربه و علم و توان نیست
شایسته کسی است که با حکم و خطاب است

در دولت منصور که یک سکه حساب است
تنها سند ساخت یک صومعه خواب است

اینجا کسی از مرگ بشر ترس ندارد
ترس از شب قبرست و سوال است و جواب است

ای کاش که دلقک شده بودم و نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است

شعر جعلی؛ من به تو خندیدم:

یکی دیگه از شعرهایی که متعلق به فروغ نیست، شعر "من به تو خندیدم" در جواب به شعر سیب حمید مصدق هست. (فروغ هرگز جوابیه‌ای به این شعر ننوشته):

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

شعر جعلی؛ پدرم:

طبق بررسی‌های انجام شده به نظر می‌رسه که این شعر متعلق به آقایی به نام جواد بنی اسد باشه.

پدرم! کله ی صبح است! برو! داد نزن!

من که بیدار شدم، این همه فریاد نزن!

توی ذهن تو نماز است فقط! میدانم

پدرم! چشم! فقط داد نزن!میخوانم!

من از امروز، مسلمانِ مسلمان باشد!

کار هر روز و شبم خواندن قرآن باشد!

هر چه گفتی تو قبول است فقط راضی باش

پدرم! جان علی از پسرت راضی باش

کاش بنشینی و یک لحظه فقط گوش کنی!

کاش یک لحظه به حرف پسرت گوش کنی!

حجر از حافظه ها پاک شده ... می فهمی؟؟

پسرت صاحب ادراک شده می فهمی؟

به خدا حق همه ی آنچه تو می گویی نیست!

پدرم! حضرت حق آنکه تو می جویی نیست!

پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیم

همگی منحرف از دین خداوند شدیم

غربت عقل نمایان شده امروز پدر!

نام عباس علی نان شده امروز پدر!

دین نگفته ست ز خون شهدا وام بگیر!

کربلا رسم کن از گریه کنان شام بگیر!

شش دهه هر شب و هر روز سرش را کندند

در خفا آآه! به ریش همه مان می خندند!

بردن نام علی رمز مسلمانی نیست

دین به اینقدر عزاداری طولانی نیست

علی از قوت جهان لقمه ی نانی برداشت

قدم خیر که برداشت نهانی برداشت

جانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی ای دوست؟

تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟

مال مردم خوری و گردن کج پیش خدا؟؟

در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟

شیخ هامان به شکم بارگی عادت کردند

روسا نیز به خونخوارگی عادت کردند!

مومن واقعی آنست که الگو باشد

آن زبان در خور ذکر است که حقگو باشد

هرکه پیشانی او زخم شده مومن نیست

پیر وادی شدن ای دوست! به سال و سن نیست!

دین تسبیح و مناجات و محاسن دین نیست!

به خدای تو قسم پیرو دین خودبین نیست!

دین کجا گفته که همسایه ی خود را ول کن؟

دین کجا گفته که دل را ز خدا غافل کن؟؟

دین کجا گفته که چون کبک ببر سر در برف؟

دین کجا گفته فقط مغلطه باشد در حرف؟؟

دین کجا گفته جواب سخن حق تیر است؟؟

دین کجا گفته که بیچاره شدن تقدیر است!؟

دین نگفته ست ببر آبروی مومن را

دین نوشته است بخر آبروی مومن را

به خدا سخت در انجام خطا غرق شدیم

ناخدا جان!همه در غیر خدا غرق شدیم

دل خوشی مان همه این است: مسلمان هستیم

فخر داریم که: ما پیرو قرآن هستیم

ما مسلمان دروغیم! ... مسلمان فریب

همه ی دغدغه مان این شده: گندم؟ یاسیب؟ ...

هر که از راه رسید آبروی دین را برد!

هر که آمد فقط از گرده ی این مذهب خورد!

آب راکد بشود قطع و یقین می گندد!

غرب یکدست به دینداری مان می خندد!

در نمازت "خم ابروی نگار" آوردی!

با عبادات چنین گند به بار آوردی!

هرچه را گم بکنی وقت نمازت پیداست

اصلا انگار نه انگار خدا آن بالاست!

چه نمازی ست که یک ذره خدایی نشده؟؟

این نمازی ست زمینی و هوایی نشده!

پاره کن رشته ی تسبیح و مرنجان دین را!

اینهمه کش نده این مد "و لا الضااااااالین" را!

کاش از عشق بمیریم ولی فکر کنیم

کاش یک لحظه به رفتار علی فکر کنیم

چشم را وا بکن ای دوست! جوانمرد علی ست!

چاه می داد گواهی: پدر درد علی ست ...

سعی میکرد حقوق همه یکسان باشد

سعی میکرد که هر لحظه مسلمان باشد

ای عقیل! از چه نگاه تو به این اموال است؟

دست بردار! علی بر سر بیت المال است!

او نمی خواست که دین بی در و پیکر باشد

دست باید بکشد گرچه برادر باشد!

روزها سوخت درآن داغی نخلستانها

مرد کار است علی ... گوش کنید انسانها!

او دلیری ست که بیش از همه انسان بوده

او امیری ست که بابای یتیمان بوده

آه! دل را به طریق غلط انداختمش!

سالها شیعه ی او بودم و نشناختمش

کاش در دین گوارای خود اندیشه کنیم

کاش در مشرب آقای خود اندیشه کنیم ...

فکر کن در سخن بی خلل پیغمبر

"ساعتی فکر ز صد سال عبادت بهتر ..."

بقیه‌ی اشعار جعلی:

1. یک پیاله شعر تازه، یک وجب دلواپسی / زیر قیمت می‌فروشم مشتری دارد کسی؟

2. من از آغاز نمی‌ترسم، من از پرواز نمی‌ترسم، من از آغاز یک پرواز بی‌احساس می‌ترسم!

3. ای شراب تلخ من ترک تو تسکینم نداد / بی‌تو بودن هم شبیه با تو بودن مشکل است

4. اگر مستضعفی دیدی، ولی از نان امروزت به او چیزی نبخشیدی، به انسان بودنت شک کن.

5. گاهی اوقات صلاح است که تنها بشوی، چون مقدر شده تکخال ورق‌ها بشوی / گاهی از چاه قرار است به زندان بروی، آخر قصه هم‌آغوش زلیخا بشوی.

6. او ز من رنجیده است، آن دو چشم نکته‌بین و نکته‌گیر/ در من آخر نکته‌ای بد دیده است، من چه می‌دانم که او با چه مقیاسی مرا سنجیده است

7. دلم گرفته پدر! برایم بهار بفرست؛ ز شهر کودکی‌ام یادگار بفرست. دلم گرفته مادر! روزگار با من نیست، دعای خیر و صدای دوتار بفرست. اگرچه زحمتتان می‌شود ولی اینبار برای کودک خود قرار بفرست.

8. آمدی چشم به چشمم دوختی ممنونتم، آتشی را در دلم افروختی ممنونتم

9. دریا لب ساحل را هرثانیه می‌بوسد، این سنت او عشقست، عشقی که نمی‌پوسد / اما دل آدمها اندازه دریا نیست، عشقی که به هم دارند آنقدر شکوفا نیست. / ما عاشق اگر بودیم بی‌واژه نمی‌ماندیم، دیوانگی هم را بیهوده نمی‌خواندیم / ای کاش برای ما دریا شدن آسان بود، در سینه‌ی ما هر روز امواج خروشان بود / ای کاش که آدم‌ها دلتنگ نمی‌مردند، دلواپسی هم را از یاد نمی‌بردند / من قطره‌ی بارانم کافیست تو دریا شی، ساحل پر تنهائیست، عشق است اگر باشی

10. من شدم دعوت به شیدایی، شما هم دعوتی / می‌روم سمت شکوفایی شما هم دعوتی

بهترین راه تشخیص جعلیات:

شاید باورش سخت باشه که این همه جمله و متن اشتباه به یک شاعر نسبت داده شده باشه، اما حقیقت داره. خیلی از این نوشته‌ها هنوز هم تو شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شن و مجددا توسط نفرات دیگه منتشر می‌شن.

کسی که حتی ذره‌ای با فروغ، شعرهاش و دنیاش آشنا باشه؛ باید خیلی زود متوجه بشه که این کلمات نه از جنس زبان فروغ هستن و نه به جهان شعریش تعلق دارن. 

حالا شاید براتون سوال پیش بیاد که چجوری متوجه بشیم که یک جمله‌ای جعلی هست یا نیست؟

بهترین راه برای تشخیص اینکه شعر، متن یا صحبتی واقعا از فروغه یا نه، مراجعه کردن به آثارش هست: یعنی دفاتر شعر و نامه‌هاش. به همین راحتی.

این محتوا مرتب در حال آپدیت شدن می‌باشد و جعلیات بیشتری به مرور اضافه خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *